س مثل سرطان
دارمی سیر نزولی از زندگی رو طی می کنم اینجوریه که حالم بده ولی میخندم پامیشم آشپزی می کنم کلاس میرم و...دارم تایم خودمو پر می کنم که نفهمم حالم بده که اونقدری سرگرم باشم که روزم تموم شه ،حامد نمی دونه من دکمه خاموشی مو زدم که دیگه نه زندگی برام مهمه نه خودم....الان فقط آماده مرگم
نمی دونم سری دیگه زنده باشم که بنویسم یا نه
حالم خوب نیس همینچند کلمه هم بسه
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 1:12 توسط شهرزاد قصه گو
|