صبح که چشمامو باز می کنم ی بار ریده میشه به اعصابم

شب که میخوابم ی بار ....مامانم کارش شده جیغ و داد کردن

امروز از باشگاه اومدیم بیرون از همون تایم تا زمانی که برسیم خونه ی بند زیر گوشم کله پاچه این و اونو بار گذاشته میگه چرا بعضی زنا همچین لباس میپوشن چرا لباس باز میپوشن ( نیم تنه و شلوارک)

میگم خب مامان چه اشکالی داره محیط زنونه اس دوست داره اینجوری میپوشه هر کسی برای خودش ی سبک زندگی داره به من میگه دهنتو ببند تو شعور نداری تو هم عین همینایی 😐

بماند که چیا گفتیم ته اش میگم مادر من ، با این اخلاقت داری حال همه ما رو بهم میزنی ی جوری که دلمون نخاد اصلا بیاییم پیش تو ها ...برگشته میگه اگه خوشت نمیاد گمشو از خونه من بیرون😐دیگه منم رد دادم بهش گفتم خونه بابامه دلم بخاد میرم دلم بخاد می مونم هر چقدر که تو حق داری منم دارم حالا با تو رابطه اش رو کاغذه ولی من بچه اشم ، اینو‌ گفتم بعدش مامانم قاطی کرد گند زد به هیکل من،

ولی جدی بهش نمیخواستم چیزی بگم ولی این چندمین بار بود که میگفت اینجا خونه منه و گمشو بیرون ، حرف نمیزدم ایندفعه میمیرم واقعا

دستشم درد نکنه که هر روز صبحونه رو کوفتم می کنه و نمیخورم

واقعا خدا چرا بعضی از آدما رو پدر و مادر کرده؟ اینا چه صلاحیتی دارن آخه