دیوانه شهر
هوای شهر آلوده اس همه جای تبریز رو دود و غبار گرفته فکر کنم دیوانه این شهر فقط منم ک نشستم تو پارک ، ریه هام از شدت بد بودن هوا رو به انفجارن با این حال پا نمیشم ک گورمو گم کنم برم خونه ،( خونه) چه واژه ی غریبی دیگه حتی خونه هم حالمو خوب نمیکنه دیگه هیچی برام دوست داشتنی نیس ، منِ عزیزم دنیا با تو چه ها کرد هیچ دوره ای از زندگیت بدون غم نگذشت حقیقا من و غم باهم عجین شدیم من و غم از اون دوقلو های جدا نشدنی دنیاییم.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر ۱۴۰۴ ساعت 12:34 توسط شهرزاد قصه گو
|